محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2503

تاريخ الطبرى ( فارسي )

على نيز براى غلام خويش قنبر پرچمى بسته بود . عمرو بن عاص شعرى بدين مضمون گفت : « وقتى دليران سلاح پوشند « وردان قنبر را از من باز تواند داشت ؟ « و طايفهء سكون ، قبيلهء حمير را باز تواند داشت ؟ » و اين سخن به على رسيد و شعرى به اين مضمون گفت : « با هفتاد هزار مرد پيشانى بسته « كه اسبان را همراه شتر يدك مىكشند « و زره ها را از پشت آويخته‌اند . « سوى عاصى پسر عاصى مىروم » و چون معاويه اين بشنيد گفت : « پسر ابو طالب حقت را ادا كرد . » معاويه روان شد و آهسته راه مىپيمود و به همه كسانى كه مىدانست از على بيم دارند يا عيب او مىگويند و به كسانى كه از قتل عثمان آشفته بودند نامه نوشت و آنها را به كمك طلبيد . على ، زياد بن نضر حارثى را با هشت هزار كس پيش فرستاد شريح بن هانى را نيز با چهار هزار كس همراه وى فرستاد ، آنگاه با همراهان خويش از نخيله حركت كرد و چون به مداين رسيد جنگاورانى كه آنجا بودند به وى پيوستند . سعد بن - مسعود ثقفى عموى مختار بن ابى عبيد را ولايتدار مداين كرد و معقل بن قيس را با سه هزار كس از آنجا فرستاد و گفت از راه موصل برود تا پيش وى رسد . دستورى كه على بن ابى طالب براى پل زدن روى فرات داد و چون على به رقه رسيد چنان كه در روايت عبد الله بن عمار بارقى آمده به مردم